شهادت دومین شهید محراب
20 شهریور سال 1360 شهادت آیت الله سید اسدالله مدنی - دومین شهید محراب دومین شهید محراب، الگوی پارسایی و زهد و تقوا، حضرت آیت الله سید اسدالله مدنی در سال 1292 هجری شمسی در آذرشهر به دنیا آمد. وی با وجود این که خود از مقام والایی در علم و عمل برخوردار بود، از کسانی بود که به امام خمینی(ره) عشق می ورزید پیوسته از ایشان تبلیغ می کرد. سرانجام پس از 69 سال خدمت شایسته، در 20 شهریور سال 1360 در اثر انفجار نارنجک منافقان کوردل در محراب نماز جمعه به شهادت رسید.

 

زندگینامه

شهید آیت الله مدنی در یکی از روزهای سال 1292 هجری شمسی در آذرشهر به دنیا آمد. به عشق دلرباترین محبوب هستی، نامش را اسدالله نهادند. هنوز چهار بهار از عمر زیبایش را نگذارده بود که کودکانه در اندوه و هجران مادر گریست. پس از مرگ مادر، دوازده سال در جوار پدر زندگی را گذراند، یعنی وقتی شانزده ساله بود، پدرش را هم از دست داد. او ماند و امواج متلاطم دریای مشکلات. زندگی نامادری و سه کودک یتیم را به همان سن کمش اداره کرد. تا این که توفیق سربازی حضرت حجت (عج) را یافت و عازم حوزه علمیه شد.

در محضر درس امام زانوی شاگردی زد. و از سرچشمه علم ایشان بهره مند گشت و در کنار آن، از انوار تابناک علمای دیگر نیز بهره مند شد.

سپس، در جوار مولای دلباختگان حضرت علی علیه السلام سکنی گزید، از بهره های معنوی و علمی آن فضای معطر و نفس علما بهره کافی برد.

او از اولین کسانی بود که از نهضت حضرت امام در نجف اشرف حمایت کرد و سپس خود نیز، در صف مبارزان انقلابی به ایران اسلامی بازگشت. خاطرات رنج ها و سختی ها و زندان ها خود دفتری قطور می طلبد که ما فقط با اشاره ای کوتاه از آن می گذریم.

بعد از پیروزی انقلاب هم، پس از رحلت آیة الله قاضی طباطبایی سنگر محراب نمازجمعه تبریز را حفظ کرد و تا پای جان تا آخرین لحظات عمر پربار خود خالصانه به رسالت تبلیغ و امامت جمعه، پرداخت و او حقیقتا لایق شهادت بود و چنین نیز شد; محاسن سپیدش به خون جبین آراسته گردید. (مجله دیدار آشنا شهریور 1381، شماره 27)

 

سیره اخلاقی

یکی از دوستان آیة الله شهید مدنی می گوید: وقتی ما حالات ایشان را می دیدیم خیال می کردیم روح در این قالب نیست.

و به نقل یکی از اقوام شهید بزرگوار که می گوید: «ما حالات نورانی و باصفای ایشان را در مناجات های نیمه شبشان نظاره گر بودیم. هم او می گوید: شبی از رختخواب که بلند شدم دیدم، آیت الله مدنی نیستند و رفته اند در میان درختان و گریه می کنند و می گویند: «خدایا، من آمدم اگر تو به من جواب ندهی و رهایم سازی، کیست که مرا دریابد؟» (مجله دیدار آشنا شهریور 1381، شماره 27)

داماد مرحوم شهید مدنی گوید: یکی از نکات اخلاقی و آموزنده که از ایشان به خاطر دارم و شاید برای اهلش مفید و نافع باشد، مساءله شرط ایشان در هنگام عقد ازدواج دخترشان بود، برخلاف معمول همه که شرط و شروط در هنگام عقد نوعا روی مسائل مادی دور می زند.. . ولی ایشان مقید بودند که دامادهایشان طلبه درس خوان و به ظاهر متقی باشند و تنها شرطی که با اینجانب کردند، این بود که یک دوره رساله توضیح المسائل را به خانواده ام درس بدهم. (آیین زندگی از دیدگاه امام رضا (علیه السلام)، محسن کتابچی)

نقل می کنند در آن ایامی که شهید مدنی در روستای «دره مرادبیگ » همدان بود احساس می کند که این روستا به دلیل داشتن آب و هوای خوش مورد توجه افراد شرابخوار و زنان بی حجاب قرار گرفته است. وی اهالی را بر علیه آنها بسیج نموده و به دروازه روستا اینچنین نوشته ای را آویزان می کنند:

«ورود افراد شرابخوار و زنان بی حجاب به این روستا ممنوع است» و این زمانی بود که حکومت، خود فساد را ترویج می نمود. (مجله فرهنگ کوثر فروردین 1377، شماره 13؛ حافظان غیرت دینی در عصر پهلوی)

حاج اصغر زنجانی، مداح اهل بیت(ع) می گوید: در معیت شهید مدنی (ره) که به جبهه می رفتیم، نزدیک خوزستان، گفت حمام پیدا کنید، می خواهیم به زیارتگاه جبهه برویم باید غسل زیارت کنیم.

یک جایی پیدا کردند، گفت:«نیت غسل زیارت کنید.» بعد به من گفت بخوان و خودش سینه می زد. (مجله خیمه شهریور 1383 - شماره 15؛ گفت و گو با مداح اهل بیت(ع) حاج اصغر زنجانی)

 

سیره اجتماعی و سیاسی

شهید آیت الله سید اسدالله مدنی، با آن همه مقام و لیاقت شخصی خویشتن را در امام فانی می دانست و بی نهایت به آن وجود مبارک عشق می ورزید و هر موقع می خواست از تبریز خارج شود از رهبر کبیر انقلاب اجازه می گرفت، با وجود آن که به درجه اجتهاد رسیده بود به خود اجازه نمی داد تبلیغ از خویشتن نماید و می گفت: «کسانی که مرا می شناسند می دانند برای مثل من به اصطلاح کسرشان است که از شخص دیگری غیر از خود ترویج کنم. قاعدتا باید از خود بگویم، ولی چه کنم دینم به من می گوید باید امروز خودت را فراموش کنی و خود را زیر پای این مرد (امام خمینی) بگذاری تا یک قدم بالا بیاید و به دنبال ایشان حرکت کنی و عده ای از من می پرسند و خواسته اند که چرا رساله نمی نویسی؟ وقتی مرجعی چون حضرت آیت الله العظمی خمینی - روحی له الفدا - وجود دارد ما باید همه مروج چنین مرجعی باشیم. شهید مدنی بارها می گفت: امام هر فرمانی بدهند باید بدون چون و چرا آن را اطاعت کنیم، حتی اگر به ضرر جانمان هم باشد. »

آن شهید در تمام مراحل قدم به قدم از حرکت و رهنمودهای امام پیروی می کرد و در نجف همیشه در نماز جماعت امام شرکت می نمود و به حضورش شرفیاب می گردید و از محضرش استفاده می کرد. (مجله پاسدار اسلام آبان 1378، شماره 215)

 

عشق به اهل بیت(ع) و شهادت

آیت الله مدنی (ره) می فرمایند: من در دو موضوع نسبت به خودم شک کردم:

یکی این که به من که می گویند سید اسدالله. آیا واقعا من از اولاد پیامبر هستم؟

و دیگر این که آیا من لیاقت آن را دارم که در راه خدا شهید بشوم یا نه؟

روزی به حرم امام حسین رفتم و در آن جا با ناله و زاری از امام خواستم که جوابم را بدهد.

پس از مدتی، شبی امام حسین (ع) را در خواب دیدم که بالای سرم آمد و دستی به سرم کشید و این جمله را فرمود: «یا بنی انت مقتول» ای فرزندم! تو کشته می شوی، که جواب دو سؤال من در آن بود. (مجله پاسدار اسلام اسفند 1380 و فروردین 1381، شماره 243 و 244)

شهید مدنی می فرمایند: روزی به مشهد مشرف شدم حاجتی داشتم به امام رضا عرض کردم ولی اثری ندیدم بعد از 12 روز دوباره به امام رضا عرض کردم! من از افرادی نیستم که زود دست بردارم تا وقتی حاجتم را برآورده نکنی از خانه ات نمی روم فردای آن روز در مسجد نماز می خواندم پس از نماز مردی که با امام ارتباط قلبی داشت دستش را روی شانه من گذاشت و فرمود سید حاجتت برآورده شد و همین طور شد و به آن چه می خواستم رسیدم. (مجله پاسدار اسلام آبان 1383، شماره 275)

 

پرتوهایی از کلام شهید

امام هر فرمانی بدهند، باید بدون چون و چرا از آن اطاعت کنیم حتی اگر به ضرر جانمان هم تمام شود.

دینم به من می گوید باید امروز خودت را فراموش کنی و خود را زیر پای این مرد یعنی امام خمینی بگذاری تا یک قدم بالا بیاید و به دنبال ایشان حرکت کنی.

ما خط امام را از خط قرآن و پیامبر اکرم (ص) و خط اهل بیت چیز دیگری نمی بینیم و اینکه این را اختیار کرده ایم و نجات را در آن می بینیم، به جهت آنکه همان راه پیغمبر اکرم (ص) است و راه تازه ای نیست.. . امام در حقیقت اسلام را می خواهد پیاده کند، بنابراین خط امام ویژگیهایش همان ویژگیهای قرآن و پیامبر اکرم (ص) است. (مجله حضور بهار 1376، شماره 19؛ مقاله:امام و یاران)

 

 

از نگاه دیگران

امام خمینی (ره) در پیام شهادتش چنین می فرماید:

سید بزرگوار و عالم عادل عالیقدر و معلم اخلاق و معنویات حجت الاسلام والمسلمین شهید عظیم الشان مرحوم حاج سید اسدالله مدنی رضوان الله علیه همچون جد بزرگوارش در محراب عبادت به دست منافقی شقی به شهادت رسید. اگر با به شهادت رسیدن مولای متقیان اسلام محو و مسلمانان نابود شدند، شهادت امثال فرزند عزیزش شهید مدنی هم آرزوی منافقان را برآورده خواهد کرد.

این چهره نورانی اسلامی، عمری را در تهذیب نفس و خدمت به اسلام و تربیت مسلمانان و مجاهده در راه حق علیه باطل گذراند و از چهره های کم نظیری بود که به حد وافر از علم و عمل و تقوا و تعهد و زهد و خودسازی برخوردار بود.

در شهادت این عالم متقی که جز درباره خدمت به اسلام و مسلمانان نمی اندیشید بهانه ای جز انتقام از اسلام و ملت شریف نمی توانند بتراشند. (مجله حضور بهار 1376، شماره 19؛ امام و یاران)

مقام معظم رهبری: ایشان حقیقتا مصداق بارزی از یک روحانی کامل بود. اولا ایشان ملا بود، عالم بود، فقیه بود، در قم و نجف تحصیلات عالیه فقه و اصول و همچنین معقول کرده بود. مرد عالمی بود که آگاهانه و از روی معرفت عمل می کرد. خاصیت علم در انسان همین است که حرکات و سکنات او عالمانه است و این خصوصیات در ایشان بود. در روایات داریم که «عالم ناطق مستعمل علمه» اهل بیان و تبیین بود. ایشان می توانست با قشرهای مختلف و با مخاطب جوان کاملا ارتباط برقرار کند. (بیانات در جمع اعضای کنگره بزرگداشت شهید مدنی 20/ 6/ 1382)

آیت الله نوری همدانی: آیت الله شهید مدنی چند سالی در یکی از مساجد همدان نماز می خواند؛ تعامل و ارتباط ایشان با مأمومین به حدی بود که همه آنها و خانواده هایشان را می شناخت و در جریان امور زندگی آنها بود؛ من تعجب می کردم که ایشان چه حافطه خوبی داشتند و چقدر به امور مأمومین اهتمام داشتند. (خبرگزاری رسا)

 

در سایه سار شعر و ادب

آیت اللّه مدنی هم از ما / گوهری بود نظیرش نایاب

پیر هفتاد و علی رغم مـشیب / شـیر کـوشانی و سرمشق شباب

چون درخشنده شهابی لیکن / چه شهابی که گلاویز سهاب

او درخشنده تر از کوکب صبح / در شـبی تیره تر از شر غراب

طاوسی بود بهشتی،لیکن / حمله اش حمله شاهین و عقاب

شفقی بـرق زد و غائب شد / به شـتابی کـه درخشنده شهاب

سر به محراب عبادت پر زد / طائر عرش به خون کرده خضاب

سجع مولا علی اش نقش نگین / «اسد اللّه شهید محراب»

خلوتی با ملک العرشم بود / جستم احوال شهیدان در خواب

خود صدای مـدنی بود که گفت / شهریارا«و لهم حسن مآب»

(محمدحسین شهریار)